باید با خودم به توافق برسم٬ اونکه گناهی نکرده ٬ خیلی سنگدلی ست که بخوام سرنوشت اونم دچار سرنوشت خودم کنم. باید دفتر را باز کنم و ادامه بدم ،به اون مسیری که میخواهد، اصلا میخواهم عشقش را هم وارد داستان میکنم آنقدر عاشقش میکنم که عشقشان افسانه ی عاشقان شود, آنقدر که هزاران بار هم از خواندنش خسته نشوند!
برچسب: جمعه,
نویسنده: پویان سلطانی
لعنت به من چه ساده دل سپردم
لعنت به من که به هیچ پوچ گرفتارم
لعنت به من که او را فراموشم نمیشود
لعنت به لرزه ی صدایش که لحظه ای در ذهنم ساکت نمیشود
برچسب: نمیدونم,
نویسنده: پویان سلطانی
خاطرات بد مثل اطلاعاتی روی هارد دیسکی میمونند که هیچوفت از بین نمیروند . اگر سال ها بگذرد آن اطلاعات خراب بشند ولی همیشه جای پایش خواهد ماند حتی اگر به یاد نیاوریم که, کی؟ کجا ؟... اما دردش را میشود همچنان حس کرد...